تبليغاتX
دل شکسته
خاطرات گذشته
ادامه ی نکات آموزنده

به خاطر دوست داشتن غرورتا بشکن ولی به خاطر غرورت قلب کسی را نشکن.

وقتی اتفاقی برایتان می افتد چه خوب و چه بد به معنایش فکر کنید در پشت اتفاقات زندگی منظوری نهفته است که به شما یاد می دهد چه طور بیشتر بخندید و سخت گریه نکنید.

هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند اما همه می توانند از همین حالا شروع کنند و پایان تازه ای بسازند.

۵ قانون خوشبختی را به خاطر بسپارید :

-قلبتان را از نفرت پاک کنید.

-ذهنتان را از نگرانی دور کنید

-ساده زندگی کنید

-بیشتر ببخشید

-و کمتر توقع داشته باشید

دعا بهترین هدیه ی رایگانی است که میتوان به هر کسی داد و پاداش بسیار برد.

خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچ گاه یکی از آن ها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد.

عمر رودخانه ای است که هرچه می گذرد عمیق تر می شود پس وای بر آن کس که شناگری نیاموزد.

هر چیز خاک می شود جز غرور همان طور که هرچیزی متولد میشود جز عشق.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:31  توسط مهسا | 
چند نکته ی آموزنده

مشکلات مانند دست انداز های جاده اند کمی از سرعتتان کم میکنند اما از جاده ی صاف بعد از آن لذت خواهید برد زیاد روی دست انداز ها توقف نکنید .به حرکتتان ادامه دهید

وقتی ناراحتید از این که به چیزی که می خواستید نرسیدید محکم بنشینید و خوشحال باشید، زیرا خداوند در فکر چیز بهتری برای شماست

شما نمیتوانید کسی را وادار کنید که دوستتان بدارد اما میتوانید به کسی تبدیل شوید که دوستش میدارند

بهتر است غرورتان را به خاطر کسی که دوستش دارید از دست بدهید تا اینکه او را به خاطر غرورتان از دست بدهید

ما زمان زیادی را صرف میکنیم تا کسی را برای دوست داشتن پیدا کنیم یا اینکه خطای کسانی را که دوست داریم بگیریم. اما چه خوب میشد اگر این زمان را برای بیشتر محبت کردن صرف میکردیم

هرگز یک دوست قدیمی را ترک نکنید زیرا جانشینی برای او پیدا نخولاهید کرد . دوستی مثل شراب است،هرچه کهنه تر ،بهتر

و در پایان اینکه بدانید خدا روز بدون رنج،بدون خنده،بدون اندوه،و آفتاب بدون باران وعده نداده است. اما او توان پایداری در آن روزها،و وعده ی تسلی پس از اشک و چراغ راه را داده است

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 16:1  توسط مهسا | 

سلام دوستان عزیز قصد دارم تحولاتی ایجاد کنم و زود به زود  آپ کنم البته شماها هم با نظراتتون بهم دل گرمی بدین. 

برای میلاد حضرت زهرا چون درگیر درس بودم نتونستم  روز زن را تبریک بگم ایشالا سال دیگه جبران میکنم .

این شب قشنگ و روز قشنگی که قراره فردا برسه یعنی میلاد بزرگی از بزرگان دین را به همه ی مردان و پدران ایرانی و همچنین مردان و پدران آینده تبریک میگم.

ولی فراموش نکنیم که این روزها بچه های یتیم خیلی تنهان  بیایید دست اون ها را هم بگیریم  و بهشون محبت کنیم که درد بی پدری را کمتر تحمل کنن بیایید یکم از دنیا و امور دنیایی دور بشیم و یک فکری هم واسه ی اون دنیامون بکنیم چرا این روزها هرکسی فکر خودشه؟  چرا هیچ کس یادی از کس دیگه ای نمیکنه چرا اینقدر مردای امروز درگیر کارو پول و امور دنیایی شدن چرا 2 تا داداش باید سر پول و ارث با هم دعوا و قهر کنن بابا کی تا حالا این چیزا را با خودش از دنیا برده بیاید یکم به خودمون به کارامون فکر کنیم ببینیم آیا جز امور دنیایی به چیزی هم فکر میکنیم؟؟ آیا دست یک ناتوان را گرفتیم؟؟ آیا دل یک بچه یتیم را شاد کردیم ؟؟

واقعا مگه ما چقدر عمر میکنیم مگه ما از لحظه ی پایان زندگیمون با خبریم ؟؟ پس بیاید یکم به خودمون بیایم  و زندگیمونا از یکنواختی در بیاریم. 

شاید تحمل حرفام واسه بعضی ها سخت باشه ولی این ها حقیقته و آدم از حقیقت هیچ و قت نمیتونه فرار کنه

 

 

پدران عزیز روزتان مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 23:1  توسط مهسا | 

در خلوت زندگی، تحمل دلتنگی هایی که مدام به پنجره دل ما تلنگر می

زنند، آسان نیست...

خاطرات شیرین روی ریل ذهن ما به سرعت ثانیه ها می گذرند و ما دلتنگ آن

چیزهایی می شویم که روزی لحظه های دلپذیری می آفریدند....

یکی در این گذر، دلش برای آدمهایی تنگ می شود که در بخشی از

خاطراتش جا خوش کرده اند. دیگری دلتنگ آواهایی است که از دور حواسش

را مینوازند.

آن یکی وقتی در آینه می نگرد، دلش برای شب از دست رفته گیسوانش

تنگ می شود و برای همه آن روزها، ماهها و سالهایی که به تدریج شفافیت

هایش را به آنها سپرده است.

من اما لا به لای این حال و هوایی که ماندن و نفس کشیدن را معنا می کند

گاه دلم برای رفتن تنگ می شود.امروز دلتنگ خاطراتی شده ام که پشت

سر جا مانده اند و بی تاب آرزوهایی که از روبرو می گریزند....

شاید آخر دنیا آخر آرزوها باشد و همه آرزوها رنگ تحقق بگیرند و شاید تا

همین چند ثانیه دیگر آخر دنیا شود.

و رویای فرشته شدن همه آدمها که همیشه ذهنم را قلقلک می دهد تحقق

یابد... آدمهایی که الان هم روی زمین خاکی کنار ما هستند و ما آنقدر از

حقیقت آنها فاصله داریم و آنقدر زمینی شده ایم

که گاه یادمان می رود لازم نیست همه فرشته ها بال داشته باشند.

بیراهه راههایی که رفته ایم را به گذشته بسپار و گذشته را به باد

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 14:11  توسط مهسا | 
سلام دوستان ببخشید میدونم خیلی دیر اومدم آخه درگیر کنکور بودم .

کنکور انسانی خوب بود فقط ریاضی و اقتصادش خیلی سخت بود  که خیلی ها وقتی به این ۲ درس رسیدن به کلی روحیشون را باختن اما من فقط و فقط با کمک خدای خیلی خیلی مهربون که تو زندگیم هرچی دارم از اونه خیلی خونسرد هرچی بلد بودم جواب دادم و خدا را شکر انتظاره یک نتیجه ی خوب از خودم دارم

فقط اینو میخوام بهتون بگم که از خدا دور نشین من امسال خیلی از خدا دور شده بودم که نزدیک های کنکور بهش احتیاج داشتم بهش گفتم خدا جون اگه کمکم کنی قول میدم دیگه هیچ وقت ازت دور نشم من تا حالا تو زندگیم به هرچی می خواستم رسیدم اونم فقط با عنایت خدا بوده تنها جمله ای که میتونم بگم اینه......خدا جون خیلی خیلی دوست دارم و همیشه مدیونتم

بچه ها فکر نکنید خدا فقط هوای آدمای خوبا داره باور کنید همه ی بنده هاشا دوست داره و اگه با خلوص نیت ازش کمک بخواهید جوابتونا خیلی قشنگ میده

اونایی که فکر میکنن گناهکارن و خدا بهشون نظری نداره برید طرفش ببینید چه طوری دستتونا میگیره

انتخاب دشوارترین لحظات برای انسان است.

وقتی لحظه ی انتخاب فرا میرسه وسوسه ها و تردید ها هم بسراغ تو می آیند و آن جلوه ای را که در یک برق معنویت دیده ای از نظر و نگاهت محو می سازند.

چگونه بودن یکی از این انتخاب هاست

شخصیت تو گاهی در گرو همین تصمیم ها و بر گزیدن هاست.

این تویی که خمیر مایه ی هستی خود را با ۲ دست انتخاب خویش شکل میدهی و می سازی

یک شب در خلوت خویش رو به آینه ی حقیقت بنشین و با خودت بی واسطه و بی ریا حرف بزن . تو کیستی؟ چیستی؟

کجایی؟ چه میکنی؟ چگونه ای؟

تو مختاری پس ناچار باید انتخاب کنی. بزرگی آدم ها به بزرگی انتخاب آن هاست .

تو میخواهی بزرگ باشی یا کوچک؟ این دیگر با خود توست اما این را هم بدان که انتخاب تو همواره با توست ....تا ابد تا همیشه

دوست من پس سعی کن همیشه بهترین باشی تا بهترین ها را ببینی

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 18:1  توسط مهسا | 
الهی

ای نزدیکتر به ما از ما

و مهربان تر به ما از ما. گرفتار آن دردم که تو دوای آنی. تو آنی که خود گفتی و چنان که خود گفتی آنی

الهی

عاجز و سرگردانم نه آنچه دانم دارم و نه آنچه دارم دانم. چون توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم

من کی ام که تو را خواهم چون از قیمت خویش آگاهم

الهی

به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت ان صفت که تو چنانی دریاب مرا که میتوانی

الهی

بنده را از سر افت نگاه دار . از وسوسه ی شیطانی و از هوای نفسانی و از غرور نادانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 19:25  توسط مهسا | 
واقعا چه قدر یک نفر میتونه پست باشه ای خدا چرا بنده هات اینطورین ؟؟؟ به این نتیجه رسیدم حتی

 خوبی هم نمیشه به دیگرون کرد واقعا بعضی ها لیاقت ندارن  ای کاش میتونستم دردما به یکی بگم

فقط همینو میتونم بگم که توی دامی افتادم که بیرون اومدن ازش واسم خیلی مشکله

اگه کسی تجربه ی بالایی داره بیاد بهم کمک کنه. دوستان  به کمکتون نیاز دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 20:33  توسط مهسا | 
قول می دم وقتی که نیستی عکستو بغل نگیرم

قول می دم روزی هزار بار واسه اشکات نمیرم

قول می دم وقتی که نیستی پای عشقتو نسوزم

قول می دم در انتظارت چشمامو به در ندوزم

ولی من به هیچ کدوم از قول هام عمل نکردم

می دونی که خیلی خستم

می دونی دلم گرفته

می دونی دوریت عذابه

می دونی گریم گرفته

می دونم بر نمی گردی

می دونم رفتی که رفتی

دروغ بود هرچی می گفتی می دونم

همیشه تو مهربونی

واسه این قلبه شکسته

واسه این حس غریبم که فقط دل به تو بسته

بیا برگرد اگه قلبم تو رو از خونه نرونده

دیگه از آخر غصه حتی یه لحظه نمونده

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:16  توسط مهسا | 
 

سالها همدم هم ....

شاد از شادي يكديگر و زار از غم هم ...

 ناگهان .. صبح يك روز زمستاني سرد ...

 ترك من كردي و گفتي كه تو دركم نكني ...

 آخرين حرف من اين بود به هنگام وداع ...

مي روي گرچه به يك باره ولي ...

... سايه مرحمت از عاشق خود كم نكني . . .

 دركم اين بود همه عمر كه تركم نكني

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 20:48  توسط مهسا | 
سلام دوستان عزیز از نظراتتون ممنون

من دیشب خیلی دلم گرفته بود. تا حالا شده شما هم دلتون بگیره بعد حوصله هیچ کاری هم نداشته باشید؟؟

من دیشب تا ساعت ۲ خوابم نمیبرد حوصلم سر رفته بود و خیلی دلتنگ بودم  که تو اون شرایط متنی را نوشتم که واستون میذارم

مهربانم   گفتی میای پیشم اما نیومدی!!!!!

نیومدیو  منو با قلبه یخ زده و مالامال از درد تنها گذاشتی

نیامدیو منو با غبار خسته ی همیشگی تنها گذاشتی

نیامدی!!!! و من تنها  و من آشفته و حیران در این دنیای آلوده

مانده ام بی عشقو بی حساس

مهربانم گریه هم دیگر مرا بدرود گفته

ازین نامردمی ها ازین دلواپسی ها ازین بی همدمی ها

به خدا ویرانه ی ویرانه ام

به خدا تنهاتر ازتنهاییم

دل من یک گوشه  عشق من یک گوشه

آنچه از من مانده جز فقط درد و فصوح به خدا دیگر نیست

پس تو بازا پیشم

تا منم عقده ی رنگینه این عمر حقیر زیره پات اندازم

و با تمام عشقو احساس بگویم

  مهربانم دوستت دارم



+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 9:0  توسط مهسا | 
دوستان چرا اینقدر شرمنده میکنید آخه این همه نظر !!!!!!!!!

خوب فکر خوندن منم بکنید آخه این همه نظر را کی بخونم ؟؟؟؟؟

آدما از نوشتن دلسرد میکنید . خب چی میشه یک نظر هم بدید

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 20:25  توسط مهسا | 

 

سلام دوستان عزیز نمیدونم این شعر شهریار را خوندید یا نه ولی پیشنهاد میکنم بخونیدش

من که خودم خیلی این شعرو دوست دارم

نی محزون

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی  

     آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من میدانم   

      که تو از دوری خورشید چه ها میبینی

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من    

   سر راحت ننهادی به سر بالینی

هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک 

   تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

همه در چشمه ی مهتاب غم از دل شویند 

 امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن 

  که تو ام آینه ی بخت غبار آگینی

نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید 

که کند شکوه ز هجران لب شیرینی

تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان 

 گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی

کی بر این کلبه ی طوفان زده سر خواهی زد 

 ای پرستو که پیام آور فروردینی

شهریارا اگر آیین محبت باشد

چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 17:48  توسط مهسا | 
در اين تنهايي دلگير ومبهم
من از تو مي نويسم عاشقانه
دلم از تو شده لبريز احساس
تو اين حال وهواي بي ترانه

نمي دونم کدوم حس غريبي
منو با دستاي تو آشنا کرد
يکي انگار تو اين بهت غريبي
دل ديونه من رو صدا کرد

صدام دل مرده اي بود سرد و ساکت
نفس هاي تو شد طنين آواز
تو تنهايي غزل گم کرده بودم
بازم شد شعر من با عشقت آغاز

تو کوله باري از عشق وترانه
من از خواب ترانه بي صدا تر
رسيدي از ته دنياي روشن
منو بردي با خود تا مرز باور

نمي دونم اگر با من نبودي
کدوم دست نوازش مرحمم بود
عزيزم توي اين نامردمي ها
هميشه دستاي تو مرحمم بود

بذار با هم باشيم تا فصل آخر
منو نذار با بي کسي ها
بمون با من تو اين دنياي مسموم
دارم مي ميرم از دلواپسي ها

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 8:25  توسط مهسا | 

اگه تاریخ بودم زمان وفاداری تورا به تمام عالمیان می فهماندم . اگه جغرافیا بودم

مکان مهرتو را معلوم میکردم . اگر شیمی بودم فقط با نام زیبای تو ترکیب می نوشتم.
 
اگر دستور زبان فارسی بودم نام زیبای تو را صرف می کردم . اگر زیست بودم قلب

خود را می شکافتم تا به تو بفهمانم که دوستت دارم .

اینو کیمیا جان گفته اما کو دیگه پیدا نمیشه نه مهر پیدا میشه نه عاطفه نه محبت نه

 صمیمیت و مهمتر از همه نه عشق؟؟؟؟؟ چرا عاشقی زیادی ولی کو عاشقه واقعی دیگه نیست

هرکی عشقه واقعی پیدا کرد به ما هم بگه چطوری

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 23:38  توسط مهسا | 
تو اگر میدانستی خنجر از دست رفیقان خوردن

که چه زخمی دارد

که چه دردی دارد هرگز از من نمیپرسیدی .....

که چرا تنهایی.............................

واقعا چقدر ادما بی معرفت شدن نمونش خود شما خوب بابا یک نظر بذارید

درسته تنهایی هم واسه خودش عالمی داره ولی دیگه نه اینقدر

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 23:32  توسط مهسا | 
سلام دوستان شرمنده ی همتون هستم میدونم خیلی دیر اومدم ولی مهم اینه که اومدم اخه من تا روز

 ۳ عید شهرستان بودم بعدشم که از بچه کنکوری جز درس خوندن کاری بر نمیاد  مدرسمون در ایامه

نوروز باز بود میرفتم اونجا درس میخوندم از ساعت ۸ صبح تا ۸ بعد از ظهر بعدشم که میومدم خونه فقط

 میخوابیدم  واسه همین نتونستم بیام.

با اینکه دیر شده ولی سال نو را به همتون تبریک میگم و سالی همراه با سلامتی و موفقیت براتون ارزومندم .

راستی از همه ی دوستای خوبم که اس ام اس دادن و تولدم را تبریک گفتند خیلی ممنونم

ایشالا روز تولدشون جبران کنم .

واسم دعا کنید(واسه کنکور) بعد از دعا نظر هم بذارید ممنون

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 13:5  توسط مهسا | 
در کدامین جایی ؟ در کدامین دل جای داری که هرچه به سویت گام برمیدارم تو را نمیجویم چه کسی مانع می شود؟ .... کیست که اجازه ی یک لحظه حضورت را نمی دهد ....در کدامین دل جای داری که حصاری محکم بین من و تو کشیده ....اخر به کدامین جای باید رفت؟؟؟؟؟

من در کوچه های دلتنگی و سولدانی قلبم به دنباله کسی هستم که همچون من دلش تنهای تنهاست

کجایی ای تمامی وجودم..........................................................................................................

اخر تا کی..................اخر تا کجا به دنبالت بیایم ....................................اینقدر به دنباله رد پاهایت امده ام که..............اما نه نا امید نیستم و باز هم می ایم تا حضور سبزت را نظاره گر باشم

اما...اما....دیگر رد پایی از تو نمی بینم ....کدامین دل تو را ربوده و اجازه ی گام برداشتن را از تو گرفته

من همچنان در تنهایی خود میمانم تا کسی دری هم به این خانه ی خسته و تنها بزند .

بیا که همچنان منتظرت هستم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 17:50  توسط مهسا | 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 17:36  توسط مهسا | 
زندگی قصه ی تلخیست که از اغازش بسکه ازرده شدم چشم به پایان دادم

سلام میدونیت امروز چه روزیه؟ امروز ۲۵ اسفند روز تولده منه .من دو روزه که خونه تنهام اخه مامان اینا

 رفتن

شهرستان من دیگه به تنهایی عادت کردم و بهش انس گرفتم دیشب با خودم فکر کردم گفتم با اینکه من

 اینقدر تنهام ولی هیشکی تولدم یادش هست؟ همین الان که از خواب پا شدم دیدم واسم اس ام اس

 اومده اولش فکر کردم دوستمه بعد دیدم مامانمه قربونه مامانه خوبم برم که اولین کس بود که بهم تبریک

 گفت منتظرم ببینم که هیچکس توی این دنیایه تاریکه من یادش به منم هست

پس دوستان یادی هم از من بکنید

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 8:24  توسط مهسا | 
زندگی زیباست - زشتی های آن تقصیر ماست - در مسیرش هرچه نازیباست - آن تدبیر ماست - زندگی

 آب روانیست روان میگذرد - هرچه تقدیر من و توست همان میگذرد.

فقط اينو مي دونم كه عشق مثل يه ترشك مي مونه كه تا تو دهنت نذاشتيش ،هي آب دهنت واسش

مي ريزه و براش له له مي زني ، ولي وقتي كه تو دهنت گذاشتيش ، انقدر ترشه كه يا فوري پرتش مي

كني بيرون ، يا قورتش مي دي و دلدرد مي گيري يا هم تو دهنت نيگه مي داري و زجرش رو مي كشي .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 7:25  توسط مهسا | 
سلام خدا سلام ببین بنده هات چقدر بی رحم شدن ازشون کمک میخوام هیچ راهی جلو پام نمیزارن   مگه نمیگن اگه ادم هیشکی را واسه دردو دل نداشته باشه فقط باید بیاد سراغ خودت  من الان از تموم بنده هات بیزار شدم الانم اومدم سراغ تو تا بهم کمک کنی دارم دیوونه میشم کاش این غول بی شاخ و دم را از سرم بر می داشتی می دونی چیا میگم ؟ کنکورا میگم دیگه خسته شدم تا کی باید بابا بهم بگه فقط باید اصفهان و اطرافش قبول بشی بابا خب منم دل دارم ولی چرا محدودم میکنن دیگه حوصله درس خوندنم ندارم همه ازم توقع یک رشته ی خوب با دانشگاهه خوب را دارن مامانم میگه باید رتبت بهتر از دختر عمت بشه اخه اون زیر ۱۰۰۰ شده بود خوب اگه نیارم چی میشه وای وای وای ازین نه گفتنا خودمم دارم از خودم بدم میاد دوستامم ولم نمیکنن مهسا تو تو یک مدرسه خوب درس میخونی پس رو شاخشه رتبه ۲ رقمی بیاری اگه نشه چی ؟خوب خدایا حالا که بنده هات باهام این کارا می کنن تو کمکم کن. اصلا خودمم نیمیدونم چم شده نه حوصله درس خوندن دارم نه حرف زدن فقط یکی یک راهی جلو پام بذاره

تورو خدا من شرایطم خوب نیست پس کمکم کنید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 19:37  توسط مهسا | 
اونی که مثل گل توی گلدون دلم یه روزی جا شد

بی خبر گذاشت و رفت همدم ستاره ها شد

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 18:45  توسط مهسا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
درباره وبلاگ
مهسا 18 ساله متولد اصفهان هستم الان پیش دانشگاهی درس می خونم واسه اینکه تنهام روی آوردم به وبلگ نویسی خوشحال میشم واسم نظر بذارید



پيوندهاي روزانه

آرشيو پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
پيوندها
کرمان جواد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
ديجيتال کيوان